|
روزها پشت هم ميان و ميرن. ولي بعضي روزها همراه با خاطراتي براي خودمون و يا براي نزديکامون هست. به دنيا اومدن فرزند يکي از اون روزهاست که هم براي خانواده و هم براي خود شخص همراه با خاطره هست. با اين تفاوت که خود آدم يه 5، 6 سال بعدش براش خاطره مي شه. خب همه اين حرفا يعني اينکه من امروز به دنيا اومدم. به عبارت ديگر امروز يک سال تمام به سن قبليم اضافه شده. به قول برنامه نويساي زبان C، عمرم++. يادم هست در زمان کودکي، من هم مثل بقيه از اينکه روز تولدم باشه خوشحال ميشدم. شايد بخاطر جشن هاي خانوادگي و يا جشن هايي با دوستانم، روزهاي تولدم، روزهاي همراه با خاطره خوشي برام بوده. ولي راستشو بخواين، کم کم که به سنم اضافه شد، اين خوشي کمتر و کمتر شد. شايد ديگه اين روز زياد براي اطرافيانم اهميت دوران کودکي رو نداشته باشه (به دلايل مختلف از جمله دوري. اين اصلاً به اين معني نيست که محبت ها کمتر شده) و يا اينکه خودم از اينکه سنم داره زياد ميشه و به نيمه زندگي نزديک ميشه (بر طبق متوسط عمر مردان در ايران) کمي ناراحت بشم. ولي امسال به اندازه سال پيش از اين روز ناراحت نبودم. چون وقتي به سال گذشته نگاه مي کنم، مي بينم که سالي پر از تلاش رو پشت سر گذاشتم و طوري از زمان استفاده کردم که خودم راضي هستم. فکر کنم آدم ها از اينکه سال موفقيت آميزي رو پشت سر بزارن ناراحت نميشن. ناراحتي از اونجا ناشي ميشه که سالي رو به بطالت بگذروني و يا نقش منفي در جامعه داشته باشي (به طور کلي، کارهاي بد بد تاثيرگذار). امسال حس بهتري داشتم، پس تمام سعي خودمو مي کنم که سال بعد حس بهتري داشته باشم. شايد دوران کودکي برگرده |



