|
هميشه جمعه بعد از ظهر رو دوست نداشتم. به نظرم، کسل کننده ترين ساعات هفته، همين جمعه بعد از ظهر باشه. رفتم چند تا عکس توی flickr ببينم، ديدم که ISP محترم سيستم فيلترينگ جديد راه انداخته و flickr رو فيلتر کرده. اعصابم خورد شد. رفتم تلويزيون ببينم، ديدم مزخرف محضه، اعصابم خورد شد. رفتم اينترنت، ديدم همه دارن از انتخابات صحبت ميکنن و حرف های تکراری، اعصابم خورد شد. ديدم بازم پشت کامپيوتر هستم، با خودم گفتم، آخه تو ديگه کار و زندگی ديگه ای به غير از اين ماشين نداری، اعصابم خورد شد. گفتم يک موسيقی آرام بخش گوش کنم، ديدم چيزی که بدرد اين حال و هوا بخوره ندارم، اعصابم خورد شد. اعصاب کتاب خوندن رو هم ندارم. آخه اينم شد کار که دارم اين مزخرفاتو مينويسم، اه، اعصابم ندارم. |



