|
آقاي علي رضا شيرازي از من دعوت کرد تا در بازي که به بازي شب يلدا معروف شده شرکت کنم. به نظر من از اونجايي که تقريباً همه دوست دارن که از برخي از مسائل شخصي ديگران خبر بگيرن (همون فضولي رو مي گم) اين بازي بدم نيست. جذابه. خوب. من زندگي ساده اي دارم و زندگي شخصيم زياد با زندگي اجتماعيم فرق نمي کنه. ولي اينم پنج مورد شخصي:
1. به شدت از سوسک مي ترسم. وقتي اين حشره رو مي بينم ضربان قلبم به اندازه ضربان قلب يک تيرانداز در وقت رها کردن تير مي رسه. چند سال پيش هم در حال خوردن تخمه آفتابگردان بودم که به نظرم اومد يکيش بيش از حد نرمه. وقتي نگاه کردم ديدم که يه سوسک کوچيکه. اين اتفاق هيچ وقت از يادم نميره. همين الانم که دارم براي شما تعريف مي کنم، آمبولانس لازم شدم :) (در راستاي همون مثلي که ميگه هرچي سنگه، پيش پاي لنگه). 2. در زماني که بچه بودم، پسر عمو بزرگم و دخترش در يک حادثه رانندگي فوت کردن. ديدن منظره بهشت زهراي اون سالها و مرده هايي که روي زمين بودن و بخصوص دختر کوچک پسر عموم، تاثير رواني منفي توي اون سال روي من گذاشت. بعد از اون مراسم هم مريض شدم و يرقان گرفتم. اين مريضي هم به اون ماجرا ربط داشت. بعد از اينکه يرقان گرفتم، شروع کردم به چاق شدن و از يک آدم به شدت لاغر تبديل شدم به يه آدم چاق و تا قسمتي خيلي چاق. 3. با اولين کامپيوتري که سر و کار داشتم، کومودر 64 بود. ولي با اولين کامپيوتري که برنامه نويسي کردم يه کامپيوتر 286 بود که براي مدرسه فرستاده بودن (سال 1370). هر دفعه که مي خواستيم با کامپيوتر مدرسه کار کنيم، بايد يه ديسکت ميذاشتيم توش تا بوت (Boot) بشه. بعد GWBasic رو اجرا مي کرديم. ديگه نرم افزار در حال اجرا و در حافظه بود. ديسکت رو در مياورديم و مي داديم به بچه هاي ديگه که اونا هم GWBasic رو روي کامپيوتر خودشون اجرا کنن. يک سال بعد سازمان استعدادهاي درخشان به همه مراکز خودش ابلاغ کرد که همه بچه ها بايد Pascal ياد بگيرن و کتابشو فرستاد. من ديگه با Pascal کار مي کردم. حتي پروژه دانشگاه رو هم که يه زبان برنامه نويسي براي کنترل يک روبات مکانيکي بود رو هم با Pascal نوشتم. اون نرم افزار اولين نرم افزاري بود که خروجيش رو در حرکت يک بازوي رباتيک مکانيکي مي ديدم. حس بسيار خوبي بود که هميشه به ياد دارم. 4. بازي Indiana Jones و سرنوشت جزيره آتلانتيس که 5 تا ديسکت بود رو قبل و بعد از کنکور تموم کردم. اين بازي در نگاه من به مسايلي که دور و برم ميگذره و توجهم به جزييات تاثير بسزايي گذاشت. آخرين بازي که تمومش کردم Call of Duty II بود که بسيار عالي ساخته شده بود و منتظرم که همين روزا نسخه سومش هم برسه. تقريباً تمام بازي هاي معروف مدل Shooter رو در حالت سخت (Hard) تموم کردم. از بازيهاي استراتژي هم از Age of Empire و WarCraft خوشم مي ياد. يه مدته که ديگه WarCraft بازي نمي کنم. چون بچه هاي شبکه چناني حالم رو گرفتن که در حال حاضر دچار افسردگي مضمن شدم. اگه وقت کنم بايد بازي بزرگان اين رشته رو دونلود کنم و ببينم چيکار مي کنن. 5. اسيد اوريکم رفته بالا. همين چند روز پيش هم شست پام به همين دليل به شدت درد مي کرد. گوشت قرمز مثل اينکه ديگه بايد تا اطلاع ثانوي تعطيل بشه.
اول فکر مي کردم که ممکنه 5 تا يادداشت سخت باشه، ولي حالا مي بينم که خيلي چيزاي ديگه هم هست. ولي بمونه براي بعد. اين دعوت کردن از وبلاگ نويسهاي ديگه هم يه جورايي منو ياد اين بازاريابي شبکه اي ميندازه که ازش متنفرم. خيلي ها هم قبلاً توي بازي شرکت کردن. پس ولش
|



